ضرورت اقدام عاجل مقام ناظر در بازار سكه
حسين عبده تبريزي
ميثم رادپور
طي ماه گذشته، بازار سكة تهران وضعيت منحصر به فردي را شاهد بوده است. سكة بهار آزادي و خصوصاً سكة تمامبهار همگام با اونس طلاي جهاني و دلار حركت نكرده است، بلكه بهلحاظ تصميمات مقام ناظر بازار پول، قيمتهاي بيمنطقي را به خود ديده است. در اوج اين دوره، قيمت سكة تمامبهار 85 هزار تومان بالاتر از قيمت ذاتي آن بوده و در حال حاضر نيز اين قيمت 65 هزار تومان بالاتر از قيمت ذاتي است. با چنين قيمتهايي، گويي سكة تمامبهار چيزي بيش از 13/8 گرم طلا با درجة خلوص 900 است، و گويي بانك مركزي «قيمت ذاتي سكة تمام بهار + 65 هزار تومان حباب» را بهعنوان مبناي قيمتگذاري سكه پذيرفته است.
روندي كه از يك ماه پيش آغاز شده حداقل بايد گفت كه حاصل كمدقتي متولي بازار طلاي ايران بوده است. اين بيتوجهي بازار طلاي ايران را از بازار طلاي جهاني و حتي بازار داخلي دلار دور كرده است. اشتباه بانك مركزي آن بوده كه طي اين مدت با عرضة سكه در بانك كارگشايي با قيمتهاي حبابي، بازار سكة تهران را براي خريد و فروش در اين قيمتهاي نادرست، مجاب كرده است. بانك مركزي در اين مسير «كسب سود» كرده و مانند معاملهگري كه فقط به دخلوخرج خود فكر ميكند، مسئوليتهاي نظارتي را كنار گذاشته و كاسبي كرده است، و گرانفروشي سكه را نهادينه كرده است.
اتخاذ اين رويكرد اشتباه پيامدهاي نامناسبي به همراه دارد: دود آتشي كه با بيتوجهي شعلهور شده، در گام اول به سمت چشمان اقتصاد ايران نشانه خواهد رفت. وقتي سكة تمام بهار با حبابي به بزرگي 65 تا 85 هزار تومان در بازار معامله ميشود، دريچهاي از فساد در بازار سكة تهران گشوده خواهد شد، به گونهاي كه هيچ مقام ناظري را ياراي مقابله با آن نخواهد بود. چنين شكاف بزرگي فعالان صنف طلا را وسوسه ميكند كه خود از شمش سكه ضرب كنند، و از ياد ببرند كه از نظر بانك مركزي اين كار توليد سكههاي تقلبي تلقي ميشود. درآمدي كه از اين محل حاصل ميشود، فراتر از سود موردانتظار صنف طلا است. اگر بر فرض چرخة ضرب سكههاي تقلبي ـ كه وزن و عياري همانند سكههاي بانك مركزي دارند ـ يك روزه باشد، سود بزرگ 12 درصد در روز نصيب ضربكننده خواهد شد؛ بانك مركزي اين ضربكننده را متقلب و سكههاي توليدي را تقلبي مينامد؛ متقلبي كه بانك مركزي خود چون ماري در آستين آن را پرورانده است.
هجوم سكههاي تقلبي به بازار سكة تهران، اعتبار بازار سكه و مقام ناظر آن را مخدوش ميكند. با حباب قيمت ايجادشده، متقلبان به جاي بانك مركزي ايفاي نقش ميكنند و حباب قيمت سكه را فرو مينشانند. مسئوليت مستقيم اين فساد در بازار سكة كشور متوجه مقام ناظر است كه توجه ندارد كنترل از دست رفته، همانند آب به زمين ريخته است. چنانچه بانك مركزي در اين روزها اقدامي عاجل براي كاهش جدي قيمت سكه نكند، ممارست آن بخش از دستاندركاران بازار طلا (كه بانك مركزي آنها را متقلب ميخواند) به نتيجه خواهد رسيد. با نرخ سود حاصل از ضرب سكههاي تقلبي، بهزودي آنها سكههايي توليد خواهند كرد كه كارشناسان بانك مركزي هم از تشخيص تقلبيبودنشان عاجز خواهند بود، كما اينكه در حال حاضر هم گمان ميرود چنين سكههايي با حجم زياد روانة بازار شده است.
اگر بانك مركزي خود اقدام نكند و حباب قيمت سكة طلا را از بين نبرد، ضربكنندگان سكة تقلبي اين كار را ميكنند. نتيجه در هر دو حالت كاهش شديد قيمت سكة تمامبهار و تركيدن حباب خواهد بود، با اين تفاوت كه در حالت دوم، قدرت متولي بازار سكة ايران در كنترل قيمتها به شدت تضعيف خواهد شد. خطاي بانك مركزي زماني آشكارتر ميشود كه توجه كنيم اگر آن بانك براي خود حق ضرب سكة انحصاري قائل نميشد، چنين حبابي ايجاد نميشد، و بساط فساد آن نيز جمع ميشد.
اما مار دستپروردة بانك مركزي از محل ديگري هم او را خواهد گزيد. دستهاي نامرئي بازار سكة ايران براي بهرهگيري از حباب قيمتها به كار ميافتد. بسياري از فعالان آگاه بازار سكه با فرض عدمكاهش قيمت دلار بهميزان حباب، بهدرستي ذخيرة سكة خود را به دلار تبديل ميكنند. آنها اينگونه استدلال ميكنند كه حباب سكه به زودي ميتركد و با فرض عدمكاهش قيمت دلار در بازار آزاد، ثروت آنها به دلار در مقايسه با نگهداري سكههاي حبابي بهتر حفظ ميشود. به همين دليل است كه وقتي بازار سكه افسارگسيخته شود، بازار دلار نيز بيلجام ميماند. ساير بازيگران عمدة بازار در اين روزها بيكار نميمانند و پيوسته حفظ دلار را به سكة حبابي ترجيح ميدهند.
در چنين فرايندي، سود سرشار ناشي از اين فعاليتهاي متقلبانه به جيب ضربكنندگان آگاه غيرقانوني سكه ميرود و زيان ناشي از فعاليت آنان در وهلة اول متوجة بانك مركزي ميشود؛ زياني كه در آشفتگي و عدمثبات بازارهاي مالي كشور مصداق مييابد. در مرحلة بعدي، اثر تجمعي تمامي زيانها به مردم ميرسد؛ مردمي كه با اعتمادشان به بانك مركزي كشور، سكه را با اشتياق در قيمتهاي حبابي ميخرند.
براي مشاهدة اين مقاله در روزنامه شرق اينجا كليك كنيد.